|

دیگه کم کم داریم به pasqua نزدیک می شویم عید نوروز ما ایرانی ها هم در همین روز ها برپا می شود. در این دو عید هم ایرانی ها و هم مسیحیان تخم مرغ ها را رنگ می کنند. ولی تو ایتالیا در مغازه هایش تخم مرغ های شکلاتی غول پیکر که داخلش جایزه بود می فروختند. چند روز پیش داشتم تو اینترنت راجع بهpasqua تحقیق می کردم که به چند مطلب و شعر جالب بر خوردم. تصمیم گرفتم آنها را ترجمه کنم و در وبلاگم بگذارم.
Le uova dai persiani ad oggi L'uovo è il simbolo della vita e della rigenerazione ed è presente in molte culture antiche. Si pensa che i primi ad usare l’uovo come oggetto benaugurante siano stati i Persiani che festeggiavano l'arrivo della primavera con lo scambio di uova di gallina. In Occidente questa usanza risale al 1176, quando il capo dell'Abbazia di St. Germain-des-Près donò a re Luigi VII, appena rientrato a Parigi dalla II crociata, prodotti delle sue terre, incluse uova in gran quantità. L'uso di regalare uova è collegato al fatto che la Pasqua è festa della primavera, dunque anche della fecondità e del rifiorire della natura. L'uovo è appunto simbolo della vita che si rinnova ed auspicio di fecondità.
تخم مرغ از پارسیان تا امروز
تخم مرغ نشانه ی زندگی و دوباره زنده شدن است و در بسیاری از فرهنگ های قدیمی وجود دارد. مردم بر این باورند که اولین کسانی که از تخم مرغ به عنوان یک هدیه ی تبریک استفاده می کردند پارسیان بودند که آمدن بهار را با تغییر شکل تخم مرغ ها جشن می گرفتند. در غرب این استفاده بر می گردد به سال 1176 هنگامی که رئیس کلیسای سانتا ژقمن د پقه به شاه لویجی هفتم به محض این که از پاریس در جنگ صلیبی بر می گردد محصولات زمین هایش را که در بر دارنده ی تخم مرغ به مقدار زیاد می شد، هدیه داد. استفاده ی تخم مرغ ها به عنوان هدیه ارتباط دارد به این موضوع که پاسکوا جشن بهار و همچنین جشن حاصل خیزی و شکوفایی طبیعت است. اتفاقا تخم مرغ سمبل زندگییست که دوباره تازه می شود و نشانه ای از باروریست.
"از تخم مرغ پاسکوا" (Dall'uovo di Pasqua) شعری از جانی روداری
|
از تخم مرغ پاسکوا |
Dall'uovo di Pasqua |
|
یه جوجه در اومده |
è uscito un pulcino |
|
از گچ نارنجی |
di gesso arancione |
|
با نوک فیروزه ای |
col becco turchino |
|
گفت می روم |
Ha detto: "Vado |
|
سفر می کنم |
mi metto in viaggio |
|
می آورم برای همه |
e porto a tutti |
|
یک پیام بزرگ |
un grande messaggio". |
|
و در حال گردش |
E volteggiando |
|
به اینجا و آنجا |
di qua e di là |
|
پشت سر گذاشتن |
attraversando |
|
سرزمین ها و شهر ها |
paesi e città |
|
نوشت روی دیوار ها |
ha scritto sui muri, |
|
در آسمان و زمین: |
nel cielo e per terra: |
|
زنده باد دوستی |
"Viva la pace, |
|
مرگ بر جنگ. |
abbasso la guerra". |
|